عشق الهی در وجودم جاریست.
welcom to my weblog
من نوشتم از دنیا اون نوشته :بی رحمه من نوشتم از قسمت اون نوشته :سرگرمه من نوشتم از دردم از شبای بی خوابی اون نوشته از عشق و لحظه های بی تابی من نوشتم از تقدیر خیلی وقته مآیوسم اون نوشته اشکاتو دونه دونه می بوسم من نوشتم از بازی از یه بازی ساده اون نوشته اروم باش حلقه هم فرستاده من نوشتم از غصه تر شدم مث بارون او نوشته صبرت کو؟ صبر لیلی صبر مجنون من نونشتم اینجا ها ادم اهنی داره اون نوشته چشم تو کلّی روشنی داره من نوشتم از عکساش تو یه البوم قرمز اون نوشته تنها تو جز تو با کسی هرگز من نوشتم از ترسم از وفا که کم یابه اون نوشته از دوریم شب با گریه می خوابه من نوشتم از پاییز از یه عصر رویایی اون نوشته حاضر باش نو عروس زیبایی من ونشتم از عشقت شهر قصه می سازم اون نوشته گرمم کن تو الهه نازم من نوشتم از دوریت برگ خاطرم زرده اون نوشته هم خونت این روزاس که برگرده من نوشتم از رفتن وعده های 5 عصر اون نوشته از گل ها می سازم برات یه قصر من نوشتم از حالم از موهای آشفته اون نوشته که قلبش قصّمو براش گفته من نوشتم از حرفا که تحملش سخته اون نوشته که با سبر عاشقانه خوشبخته من نوشتم از این هر از غماش که پر رنگه اون نوشته از دوریم بد جوری دلش تنگه من نوشتم از ابرا از اونا که اون بالا اون نوشته مثل ما خیلی آدما تنهان من نوشتم از عشقم که براش نهایتی نیست اون نوشته بشمار مختصر تا بیست من شمردم واون داشت به لبام نگا می کرد پشت پنجره آروم داش منو صدا می کرد حرفامون یه جور نامس با جوابای ساده خوش به حا اون که زود نامشو جوا داده گرد خستگی ها رو از رو گونه هاش چیدم گریه هامو بوسیدو گونه هاشو بوسیدم زیر سایه این شوق من نوشتم و اون خوند من شکفتمو اون گفت من نوشستمو اون موند زندگی یه بازی بود ما یه مهره از شطرنج وعدمون باز پاییز ساعتم همیشه پنج

