عشق الهی در وجودم جاریست.
welcom to my weblog
من از یک شکستِ شکست نه برای پنهان کردن است و نه برای بهانه شدن. میگویند از صبح بنویس,از افتاب ومن چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت,باران پنجره ی چشمانم را شسته است... همه دلشان نقش های مثبت می خواهدو آدم های خوش حال خوب است که نمی توانم ادای ادم های خوش بخت ی ستاره ام و زرد با طعم ِ مُعَطّر پاییز ،که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است . . . قیمت وفا شاید گران تر از ان بود که بهانه ی دوست داشتنیِ زندگیم سقف اعتماد تعمیری ست ، مدام چکه می کند ، آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی ست ، نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش مهم نیست تمام سرزنش ها رال می پذیرم به بهانهّ تولُدِ حقایقِ غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند... این دل دیوانه همیشه یک پادشاهِ مغرور حقیقی داشته است، ا گر ترانه ها ثمره ی تخیّل بود به جنون نمی رسید، اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسد به جنون رسیده و از او راضی ست.خلاصه غمِ سنگینی ست اگر سرِنخواستن دلی دعوا باشد . اما همیشه حق با برنده نیست، می شود در عین بازنده بودن سربلند بودو او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد... قرار بود حقیقت را بگویم ، سخت است، بی علاج ست،دانستنش ادم را کم کم میکُشَد،و... گریه های سکوت میکنم تا به خاک سپردن اخرین خاکستر های آرزو های بر باد رفته ام ابرومندانه باشدــــــــــــــ گــریه می کـنم ،باشکوه،مـثل اقیانوس ،بلند مثـل اِوِریست او نمی شنود و نمی داند که ماه، خوشبختیِ مشترکِ همه ی ستاره هاست. . . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال ِ اشفته ی من است : "چی کار کرد این دلِ سادَم .................که از چشم تو اُفتادم؟"
عاشقانه
می ایم...بگذار برای این اعترافِ تلخ سرزنشم کنند
...
![]()
![]()
,امّا من گمان می کنم این خیلی![]()
را در بیاورم.![]()
از عهده ی داشتنش بر بیاید.
را.
شبانه می اورد،اما همین است خبر کاملاً ناگوار و واقعی ست،اون یکــی رو جز مـن داشــت![]()
...![]()
![]()
![]()
![]()

