عشق الهی در وجودم جاریست.
welcom to my weblog
در یک هوای عالی یک هوای پرتغالی تنها زدم به ساحل اب دلبری خیالی.... خورشید در افق بود شد قد صد ریالی مهتاب امد از دور با قامتی هلالی ای شاه بیت شعرم ای انکه ایده الی تنها در این میانه جای تو بود خالی می بارد از چشمان تو لبخند هر چند سهمی ندارم من از این باران لبخند تقدیر اگر نام تو را هرگز نمی گفت شیرین نمی شد این قدر شیرین تر از قند در شور و شوق عشق تو چون طفل نوپا هرگز نمی گردم به روی پای خود بند نامت کلید فتح باغ ارزوهاست نانی چنین باید برایش خورد سوگند زندگی رسم خوشایندی است زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه ی عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقجه ی عادت از یاد من وتو برود زندگی جذبه ی دستی است که می چیندزندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است زندگی بعد درخت است به چشم حشره. زندگی تجربه ی شب پره در تاریکیست زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد.زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد . زندگی دیدین یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیما است.خبر رفتن موشک به فضا .لمس تنهایی ماه. فکر بوئیدن گل در کره ای دیگر زندگی شستن یک بشقاب است . زندگی یافتن یک سکه ی ده شاهی درخیابان است. زندکی مجذور اینه است . زندگی گل به توان ابدیت. زندگی ضرب زمین در ضربان دلها . زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفس هاست . هرکجا هم هستم و باشم اسمان مال من است پنجره فلک هوا عسق زمین مال من است چه اهمییت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی ست که کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست. گل شبدرچه کم از لاله ی قرمز دارد چشمها را باید شست جور دیگر باید دید .واژه را باید شست. وازه باید خود باد وازه باید خود باران باشد . چتره9ا ره باید بست . زیر باران باید رفت فکر را خاطره رازیر بارا ن باید برد. با همه مردم شهر زیر باران باید رفت.دوست را زیر باران باید دید زیر باران باید خوابید.زیر باران باید بازی کرد. زیر باران باید چیز نوشت.حرف زد و.......نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی درپی نزدگی اب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است.رخت ها ار بکنیم اب در یک قدمی ست . اهخل کاشانم روز گارم بد نیست.تکه نانی خورده هوشی از سر سوزن ذاتی . مادری دارم بهتر از برگ درخت دوستانی بهتراز اب روان و خدایی که در این نزدیکیست لای این شب بوها زیر ان کاج بلند روی اگاهی اب روی قانون گیاه کعبه ام بر لب اب کعبه ام زیر اقاقی هاست کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ می رود شهر به شهر. من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ جانمازم چشمه مهرم نور دشت سجاده ی من وضو با تپش پنجره می گیرم در نمازم جریان دارد ماه طیف گل از پشت منازم پیداست همه در راه نمازم متبلور شده است من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته ی من سر و من نمازم را پی تکبیره الحرام علف می خوانم پی قد و قامت صبح حجرالسود من روشنی باغچه است. شنید گوش دلم مژده از ولادت زهرا گشوده بلبل نطقم زبان به مدحت زهرا فضای کعبه منور شد از فروغ جمالش صفا گرفت صفا از صفای صورت زهرا خدای اکبر و اعظم نکرده خلق به عالم زنسل حضرت ادم زنی به شوکت زهرا به جز خدیجه ی کبری که هست مظهرعصمت نزاد مادر دیگر زنی به عصمت زهرا بخوان حدیث کسا و ببین که خالق یکتا نموده خلقت دنیا برای خلقت زهرا فزون شد از همه زنها جلال مریم کبری جلال مریم جزئیست از جلالت زهرا بساق عرش معلق چه شد سراج وجودش فروغ یافت دو عالمزنور طلعت زهرا چه اوست نور حق و حق در او نموده تجلی هب غیر حق نشناسد کسی حقیقت زهرا ولی چه سود که با این همه جلالت وشوکت زمانه بود مدام از پی اذیت زهرا چنان به درد و مصیبت نمود صبر و تحمل که صبر شد متحیر ز صبر و طاقت زهرا برای گریه چه بیت الحزن مقام وی امد گریست دیده هر مرد و زن به حالت زهرا نشسته گرد یتیمی هنوز از مه رویش عدو ز سیلی نیلی نمود صورت زهرا یا زهرا دوستای خوبم امروز روز خیییییییییییییییییییییییییلی بزرگیه روز تولد بهترین مادر دنیا .روز تولد حضرت فاطمه زهراست این روز رو به همه شما ها صمیمانه تبریک میگم ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو......به همه ی مامانای گل و دوست داشتنی از جمله مامانی خوب و مهربون خودم مامانی روزت مبارک نام های حضرت زهرا اما صادق(ع) فرموده اند<فاطمه (ع) نزد خداوند نه نام داشت> سپس فرمودایا می دانی چرا فاطمه .فاطمه نام گرفت و اصلا معنی فاطمه چیست؟ عزض کردم ای سرورم معنای ان را برای من بیان کنید فرمود به خاطر این که از هر گونه بدی جدا و بریده شده است. سپس فرمود اگر امیر المومنین عل نبود برای فاطمه تا روز قیامت در سراسر زمین همتایی نبود از زمان حضرت ادم تا قیامت. Happy mothers خداوندا قلم را که بر می دارم نگاه پنجره ها به سویم باز می شود و سایه نسیم به باغ دلم می افتد دلم به تو فکر می کند و شاهپرک شعر کنار چراغ دلم می نشیند تصویر زرد درونم را آیینه های شکسته به خاک کوچه پس کوچه ها پاشیده است دلم می خواهد از عشقی بگویم که اندر آن معنای هر زیبایی و مفهوم هر معنویتی نمایان است دلم می خواهد از شهری بنویسم که بالای در شهرش به رنگ لاجورد آسمان تفهیم هر یک از صداهای کلام عشق مشهود است دلم می خواهد صدای قناری های غمین باشم و آوا زدلنشین عشق را برای سخت دلان سر دهم دلم می خواهد باغی را بیابم که برای آ ن گل باشم دلم می خواهد مثل یک کبوتر پر کشم به هر سو و رها باشم ز بند هر ان چه در دنیاست... ولی افسوس ! بازی روزگار را نمی فهمم...........من تو رو دوست دارم..........تو دیگری را...........دیگری من را........ولی باز همه مان تنهاییم نظربده............۱.۲.۳. ۱.۲.۳. حتما باید من عصبانی بشم تا نظر بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ۱ - دنیا را بد ساخته اند .کسی را که دوست داری ٬ دوستت ندارد .کسی که تو را دوست دارد٬تو دوستش نداري اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد ٬ به رسم و آیین زندگانی به هم نمی رسند . و این رنج است زندگی یعنی این ( دکتر علی شریعتی )
پروردگارا به من ارامش ده تا بپذیرم انچه را که نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم انچه را که می توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرافهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم ان مطابق میل من رفتار کنند.
شریعتی خود سروده است : چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم چو یاری مرا نیست ، بهتر که از یاد یاران فراموش باشم دوستای خوب و گل و عسیسم خواهش می کنم یه لطفی هم به ما بکنین.یه نظر بدید. دکتر علی شریعتی می گوید : هم نشین نیک از تنهایی بهتر است و تنهایی از هم نشین بد بهتر ، مالی را به امانت بسپاری بهتر از آن است که مهر و موم کنی و مهر و موم کنی بهتر از آن است که کسی را متهم سازیم . نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد اما مي خواهم هر چه بيشتربروم تاهرچه دورتربيفتم تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه پيش از آنكه مي توانستم بروم و بمانم،افتاده باشم و جان داده باشم رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم، ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده است آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست میرود هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود... اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد و تمام محتوای سفره سهم همه بود و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد اگر خواب حقیقت داشت همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟ کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند و من با دستانی که زخم خورده توست گیسوان بلند تو را نوازش می کردم و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم خداوندا اگر روزي بشر گردي ز حال ما خبر گردي پشيمان مي شوي از قصه خلقت از اين بودن از اين بدعت خداوندا نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه زجري مي کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است "پروردگارم، مهربان من، از دوزخ اين بهشت، رهايي ام بخش! در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است و هر زمزمه اي بانگ عزايي و هر چشم اندازي سكوت گنگ و بي حاصلي، رنج زاي گسترده اي. در هراس دم مي زنم. در بي قراري زندگي مي كنم. و بهشت تو براي من بيهودگي رنگيني است. اين حوران زيبا و قلمان رعنا همچون مائده هاي ديگر براي پاسخ نيازي در من اند، اما خود من بي پاسخ مانده ام. هيچ كس، هيچ چيز در اين جا "به خود" هيچ نيست. "بودن من" بي مخاطب مانده است. من در اين بهشت، همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم. "تو قلب بيگانه را مي شناسي كه خود در سرزمين وجود بيگانه بوده اي"! دردم درد "بي كسي" بود *********************************************************** نظر بده یالا زود باش به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد. جبران خلیل جبران پیشوایان در سخت ترین راه ها همیشه تنها بوده اند . جبران خلیل جبران تعبیر جبران خلیل جبران از زنا شویی: آن که آدم را بجرم اشتباه های رفته برسنجد ، هم بدان کردار ماند که فصلهای بی سکون را به جرم ناپایداری ملامت کند . جبران خلیل جبران من با تو بودم عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن ============================== زندگي را دوست دارم به شرطي كه : زندگي را دوست دارم به شرطي كه : ز= زندان نباشد ن= ندامت نباشد د= درد نباشد گ= گريه نباشد . ی =يأس نباشد ز= زندان نباشد ن= ندامت نباشد د= درد نباشد گ= گريه نباشد . ی =يأس نباشد ************** ******************************** ************* دکتر شریعتی : ... وخدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم ************** پروردگارا به من ارامش ده تا بپذیرم انچه را که نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم انچه را که می توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرافهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم ان مطابق میل من رفتار کنند. در آخرین کوچه ای که مشرف به نگاه مردد من است٬ شعری سپید نکرده ام, را ورق می زند. ................................................................................................. امشب رنج هایی کشیده ام تا تو را به سنگفرش های برهنه دلم برسانم. ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟ وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي قتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند ------------------------------------------------------------ خدايا ديوار مهرت بر سرم ويران نكن ---------------------------------------------------- دیوونه نگات شدم عاشق خنده هات شدم شونه برای گریه هات من خـاک زیر پات شدم تو اون فرشتهء خدا که اومدی از قصه ها اونکه از اولـیـن نگاه عشق بـا من کرد آشنـا نرو نگو نمیشه بمون واسه همیشه نگو که شاید باید جدا شیم نگو نمیشه منو تو باشیم نگوکه شاید قسمت همین بود که با سکوت شب آشنا شیم نگوشکستی عهدی که بستیم به اون خدایی که می پرستی نگو که تنهـام گـل بهارم فقط تـو بــودی فقط تــو هستـــی نرو نگو نمیشه بمون واسه همیش ------------------------------------------------------------------------- همیشه یه جمله در گوشم بود که میگفت اونی رو که دوسش داری رهاش کن اگه مال تو باشه بر میگرده اگرم برنگشت از اولش مال تو نبوده .عشق اول همیشه بر میگرده پیش خدا و ماندگار نیست هیچ موقع یادتون نره ------------------------------------------------------------------------------ اي كــاش آهنگ محبت بودم و بــرايت آهنگ عشق را مي سـرودم. اي كاش قطره ي اشك بودم و از چشمهايت جاري مي گشتم. ولي افسوس كه نه آهنگ هستم ونه اشك چشمان پر مهرت. ولي هرچه هستم تا آخـرين قطره ي خـوني كــه در رگ دارم دوستـت دارم ------------------------------------------------------------- نالد به حال زار من امشب سه تارمن این مایه ی تسلی شبهای تار من ای دل ز دوستان وفادار روز گار جزسازمن نبود کسی سازگار من درگوشه ی غمی که فراموش عالمی است من غمگسار سازم واو غم گسار من اشک است جویبار من ناله ی سه تار شب تا سحر ترانهی این جویبار من چون نشترم به دیده خلدنوشخند ماه یادش بخیر خنجرمژگان یار من درحسرت تو میمیرم و دانم تو بی وفا روزی وفا کنی که نیاید به کار من اخرقرار زلف توبا من چنین نبود ای مایه ی قرار دل بی قرار من شهریار انکه از تلخی دارو به تو جان می بخشر جان شیرین به همه خلق جهان می بخشد دوچیزند کز بهر انها عجب نیست اگر خون بگرید کسی جاودانی جوانا عزیزا بیا تا بگویم×فراق عزیزان وداع جوان عزیزانم یادتون بخیر ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ دگردرمان دردش دیر شد دل/چه زود از سیر عالم سیر شد دل /دل پیران جوان دیدم ولی من/ جوان بودم که ناگه پیر شد دل به پای ما نیایش می کنی باز تمنای گشایش می کنی باز تو که بتخانه خواندی کعبه ی ما چرا این بت ستایش میکنی باز +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ قدتو نه ان سرو روان است که بود چشم تو نه ان افت جان است که بود هرچند که حسن تو نه این بود که هست باز ای که عشق من همان است که بود ..................................................... امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفاحالاکه من افتاده ام از پا چرا نوشدارویی وبعدازمرگ سهراب امدی سنگدل این زودتر می خاستی حالا چرا عمرمارامهلت امروزوفردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به نازتو جوانی داده ایم دیگراکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که بااین عمر های کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرس سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا ای شب هجران که یکدم در توجشم من نخفت این قدر با بخت خواب الود من لالا چرا اسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفا داری بود غوغا چرا شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت می روی تنها چرا شهریار یه محبتی یه نظر ی...ارزش نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستای خوبم یه نظر بدید در مورد وبلاگ تا خوشحالم کنید.![]()
![]()
![]()
![]()
[happy mothers day![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
day

![]()
![]()
![]()
شاید شما دوستای خوبم متوجه منظورم نشده باشید ولی محض اطلاعتون میگم که ۳/۴ کلاسی بود از بچه های گل و دوست داشتنی که یادشون واقعا هم بخیر.بچه های ۳/۴ دوستتون دارم یادتون بخیر![]()
![]()
دلم براتون خیلی تنگ شده.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و.....این ۲۷عدد شاخه گل زیبا رو از اینجا تقدیم می کنم به همه ی ۲۷ تا دوست خوب و عزیزم توی کلاس ۳/۴ موفق وپیروز باشید.هر جا که هستید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.........................![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه نه نه اشتباه نکنید این گل های زیبا فقط وفقط برای دوستای عزیزیه که نظر دادن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازند
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خموشش را در گلویم بفشارد
وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دائم
سکوت مرگبارم را![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این گل ها فقطو فقط تقدیم به دوستای عزیزم که نظر دادان ![]()
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم
دکتر علی شریعتی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نظر نمی دی خواهش کنم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک ، که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند ، و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند. جبران خلیل جبران![]()
![]()
وقتی که چشمت... تنهای تنها... تو بستر عشق، خوابش نمی برد
من با تو بودم، اما ندیدی
وقتی خیالت پروانه میشد... تا شعله می رفت... اما نمی مرد
من با تو بودم، اما ندیدی
شبی که در قفس وا بود و تو ... می تونستی بری و آب بشی
دست کم تا لب تاریکی بیایی... مث یه حادثه آفتاب بشی
موندی و حتی رو اسم پرواز هم خط کشیدی
برای رفتن
من با تو بودم،من با تو بودم، اما ندیدی
وقتی که چشمات غیر از نگاهت... آیینه هم داشت
وقتی نگاهت تا بی نهایت یه لحظه کم داشت
چشم انتظار اون لحظه بودم
آیینه دار اون لحظه بودم
اما ندیدی... من با تو بودم... اما ندیدی![]()
![]()
![]()
بیهوده تقلا می کنم...!
بیهوده شعر سُرخ می کنم.
بیهوده می گویم: تاریکم!
برهوت شاعرانه های من را ،
خارو خاشاکی هم نیست.
امشب ، چقدر دلتنگم
آخرین بوته ی اشک هایت را به آتش کشیدی که مبادا هر جایی های بی پروا٬
تن عریان درد هایت را٬
دست مالی غرور لهیده ات٬
کنند!
چند بادبادک سر کش همچنان فاتح آسمان قلب کوچک منند٬
ودر تپش خونابه های زخم دلم٬
ترانه ی عاشقی می خوانند!
تو٬ همیشه در نزدیک ترین فاصله ها تقدیر شعر هایم را٬
با گلوله های کاغذی تردید٬
خط خطی کرده ای و هیچ زمان٬
دستی وکالت پرونده های بایگانی شده گریه هایم را٬
امضاء نکرد!
حالا با این همه ابر خاکستری٬
بارانی نمی بارد!
ابرهای باردار٬
فارغ نمی شوند و هیهات از این همه اشک٬
که همیشه در عزای آسمانند!
باران شدی و باریدی!
تنم سراب می خواهد!
با دستی که رنگ گریه های همیشه منند!
تا بگویی چه زیباست!!!
تنها ,برای دلم,
چند سطر گریه خط زدم...!
روی دفتری, که سالها رد تنهایی ام
اینجا که فصل ها بی "تو"
تکراری و بی حوصله٬
رنگ حاکستری
می گیرند٬
شبانه کابوسهای مرده ام را
دفن می کنم.
هیهات از ناله های بی جواب !
آسمانی می خواهم تا برایت
از دل بی انتهایش
ستاره ها را
حراج کنم.
دست هایی را می خواهم تا مرا به عرش چشمانت
برساند
وآنجا تبلور عشق را
با چشم های بی حسادتم
تماشا کنم.
نمی دانم چند بهار بی پاییز را تجربه کرده ای...
این را هم نمی دانم شب ها با نامه های پرپرم
چگونه هق هق ات را
امید می دهی...!
این روز های بی کفایت٬
دقیقه ها را فنا می کنند...
ومن
در حسرت یک جمله تازه ام
تا باور هایم را
خنجر نزند...
مدت های مدیدی است که
ستاره ات را
دیگر در شب های پوسیده
پیدا نمی کنم
گویی کهکشانها هر چه ستاره است را
در خود فرو داده اند...!
امشب٬ باز هم حوصله ام
فواره خون می سازد...
امشب ٬
تب فاجعه ندیدنت دوباره
دستانم را می لرزاند...
امشب٬
هنوز هم آسمان ابریست و
من می دانم امشب هم
-مثل تمام شب های خاکستری -
بارانی نمی بارد.!
اشك چشمان ترم بازيچه ي ميدان نكن
گر دلم را آجر آجر از محبت ساختي
ديگري را در سراي اين دلم مهمان نكندوست باشد کسی که در سختی باری از بار دوست بردارد نه که سر بارزحمت خود نیز بر سر بار دوست بگذارد (قابل توجه بعضی از.......)

یه محبت.یه نظرخواهش
دوستت دارم...

